خرید بک لینک
اصن فک نمیکردم هفته ی اول دانشگاه بتونه اینقــدر پر مشغله باشه برام ! لامصب حتی فرصت نکردم بیام اینجا و از سفر دبی بنویسم ! البته هفته ی اول از اواسط هفته شروع شد. و من دوشنبه رو رفتم و دیگه سه شنبه چهارشنبه رو نرفتم. سه شنبه بلیت داشتیم! همون روزم که بازی مهم ِ پرسپولیس و الهلال! یجورایی بخاطر بازی رفتیم. تا رسیدیم به "باشگاه ایرانیان" ساعت دو و نیم شده بود و با آخرین اتوبوس خودمونو جا دادیم رفتیم ابوظبی. از فرودگاه تا وقتیکه سوار اتوبوس شدیم اینقد عجله کردیم که اصن فرصت نکردم عکس بگیــرممم. توی اتوبوس همش آهنگآی راجب پرسپولیس میذاشتن و بعضیا میرقصیدن و خلاصه یه جـوی بود که بیا و ببین ! قبل از بازی هم خیلییی خوب بود. من اولین بار بود که توی یه ورزشگاه درست حسابی حضور داشتم ! کلییییی تشویق

برچسب: نویسنده: کامیار رفیعی تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت: 18:27

سایت موردعلاقمــو بعد از هزار و شونصد و شص و هفت دفعه فیلتــر کردن ، این ـبار کردن و عوامل زحمتکــششو هم بازداشت!!! خو لعنتـــــیا چرا اونور ِ آب باید گیم آو ترونز از تلویزیونشون پخش شه، و از تلویزیون ما مختاررر؟؟؟؟؟؟!!!!!

خیلی هم صدا و سیمای سطح بالا ـیی داریـم که میــرن از بیخ و بـن سایتآیی که فیلم خارجی میذارنو فیلتـر میکنن!!!

برین بمیــــرین باباااااااااا

کی برممم از این مملکت راحت شممم

برچسب: میرمممممممم, نویسنده: کامیار رفیعی تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت: 18:27

کاش میشـد تمام ِ پستایی که توی اکسپلور راجع به سحر قریشی و زین مالک و بقیه سلبریتی های عجق وجق میـادو بلاک کنممم که دیگه نبینمــشون دو دیقه میری اکسپلور همش پر از خبــر که فلانی جواب سلام سحر قریشی رو نداده! که بهمانی رفته خارج لخت شده! که طـرف وقتی ایران بوده به حساب نواب صفوی پیشنهاد دوستی داده! فلانـی اولین باری که اپیلاسیون کرده 11 سالش بوده! ولمــــون کن بـــاو به مـــن چــــــــــه؟؟؟!!!!! کی اینـا رو اینقدددد شاخ کرده که فکـر میکنن اینا برای ما خبرای جالب و مهمی میتونه باشه؟!

برچسب: نویسنده: کامیار رفیعی تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت: 18:27

اینقد ننوشتم که حس نوشتن پر کشیـده رفته دیگــع ! دلیلشـم فقط کـارای تموم نشدنی ِ دانشگاه ـستدیـروز با استاد {د} که نفـر ِ اول شورای شهـر هم هس و توی دانشکـده فقــط با ما کلاس طرح2 داره رفتیم بازدید. خیلی خوب بوددد. قبلشـم صبحونه داد بهمون ^__^ چن روز پیشـم رفته بودیم یکی از روستاهای اطـراف برای درس روستـا ! سه نفـر دیگه هم با خودمون بردیم و بازهم چن روز پیش کلاس معماری اسلامی ـمونو توی میراث فرهنگی برگزار کردیم و در مجاورت پنجره های رنگی قدیمی درس آموختیـم اونم خوب بود و برای درس ساختمان2 هم بطور مداوم بین خوابگاه و خانه در رفت و آمدم. با بچه ها میشینیم کارای اتوکدی انجام میدیم. یه شبم موندم پیششون خلاصه که درسای این ترممون همششش این مدلیـه و در تکاپوییــم و از پشت میز نشستن و جزوه نوشتن زیا

برچسب: نویسنده: کامیار رفیعی تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت: 18:27


my daily notes

خوشی های کوچیک :))

از جمله چیزایی که میچسبه خواب ِ بعد از قهر هستش ! که از ساعت 11 شب میگیری میخابی تا یک ِ ظهرررر بی خبر از همه چییی

تاريخ دوشنبه هشتم آبان ۱۳۹۶سـاعت 0:56 نويسنده الـــــی زـآ| |


miss-A

برچسب: نویسنده: کامیار رفیعی تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت: 18:27

روزی ـکه رفتم دانشگاه پیام نور رشته ی "مترجمی زبان" رو بعنوان رشته ی "دومم" انتخاب کردم درحالیکه منتظر بودم کارامو اوکی کنن، به نقطه ی نامعلومی خیره شده بودم و باخودم میگفتم "این روزو یادت باشه الــی.. ممکنه چندوقت دیگه همین لحظه یادت بیـاد و حسرت بخوری که چرا دقیقاً در همین لحظه مدارکتـو ورنداشتی و از اونجا فرار نکردی" ولی با خود گفتم که هر آدمی باید انگلیسی رو مثل زبون مادریش بلـد باشه و چی بهتر از اینکه مدرک دانشگاهی داشته باشی ازش و شاید به واسطه ی همین یکی از آرزوهات هم که ترجمه ی کتاب بوده برآورده شه!و بدیـن ترتیب علاوه بر رشته ی معماری دانشگاه سراسری رشتـه ی مترجمی زبان پیام نور را برگزیدیم ! یک جلسه هم کلاس رفتم درسی به اسم "دستور و نگارش" که در حد "شی ایز گوئینگ توو اسکول" بود! ولی

برچسب: نویسنده: کامیار رفیعی تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت: 18:27

دقیقن همون وقتی که حس میکنی دیگه اوضاااع از این بدترررر نمیتونه بشه، بلاهای آسمونی از راه میرس تا ثابت کنن اشتباه فکر میکنی!!! توو این اوضاع نداری و مشکل مالی و بدبختی، امشب گوشی مسترلاو افتاد توو آب درک نمیکنم چرا این بشــر اینقدر بدشانسه خدایا کرمتو شکر

برچسب: نویسنده: کامیار رفیعی تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت: 18:27

یکشنبه بود که حدیث (دوسته دوره راهنماییم) به من پیام داد. ینـی تا پیام داد حدس زدم که میخاد بحث بیرونو پیش بکشه و خودمو آماده کرده بودم که بهش بگم نــع نمیتـونم سرم شلوغه..! (واقعنـم سرم شلوغ بود اون ـروز. باید ارائه میدادم فرداش. چیزی که فک میکردم تو یکی دوساعت تموم میشه 6-7 ساعت وقتــمو گرفت. چون هیچ منبع فارسی ای در دسترسم نبود و باید تو سایتای خارجی میگشتـم و با دیکشنری و هزارتا بدبختی اطلاعات جمع میکردم. اون ـروز اینقـــدر حالم بد بود که به مسترلاو میگفتـم دلم میخاد بمیرم من هیچ خوشی ای ندارم تو زندگی لعنت به درس و دانشگاه که باعث شد روزـآی جوونیم اینجوری بگذره و ... !! زده بودم توو فاز چس ناله بدجوووررر! باورتون نمیشه پاورپوینت درس میکردم و در همون حین اشکام خود به خود میومد پایینتا ای

برچسب: نویسنده: کامیار رفیعی تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت: 18:27

یه زمین داده که از هر چهار طرف قناسه، هندسه ی خالصی هم نداره، از سه طرف هم بسته س، بعد میگه بیا طراحی کن!!! این چیه آخهه&#

برچسب: نویسنده: کامیار رفیعی تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت: 18:27

چن روز پیش بازم واسه تولدم سوپرایز شدم ! خلاقیــت مهسااا تو حلقم واقعننن :)) به من زنگ زده منو از خونه کشونده بیـرون و خودش و آمنه رفتن خونه ما و تزیین مزیین کردن تا من بیـام! عاشقــشونم اصـــنننن! بعضـی وقتا با خودم فک میکنم که عایا من چ ویژگی مثبتی دارم که همچین دوسای عشقی دارم آخه؟؟؟ ^__^ یه بار دیگه هم توسـط ندا سوپرایز شدم. اون قبل از سوپرایز مسترلاو و قبل از تولدم بوددد. به بهونه عکس گرفتن منو کشوند بیـرونننن. برام عروسک خرگوووش خریده بود ^__^ (به یاد بانی) کادوی مامان بابا هم آیفون8 بود ^__^ دیـروز بالاخــره حجمم تایید شـد ! ینـی من هر تررررررم همینجورم ! وسواس بیش از حد روی حجم نشون میدم. حجم خودمو با بقیه مقایسه میکنم و با خودم میگم این چه حجمیه تو زدی عاخه!؟ و در این برهه ی زمانی

برچسب: نویسنده: کامیار رفیعی تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت: 18:27

صفحه بندی